تبلیغات
وبكده آریانا - مطالب ابر تاریخ ایران
وبكده آریانا
چه دعایی كنمت بهتر از این كه خدا پنجره باز اتاقت باشد
گل در فرهنگ ایران از عهد باستان تا كنون


         
ایرانیان نخستین ملتی بودند كه گل هدیه دادند 

پژوهشی از دكتر محمد حسن ابریشمی 


امروز در عصر ما ، زیباترین و ارجمند ترین و در عین حال در دسترس ترین و تاحدودی ارزان ترین تحفه ها یك شاخه یا دسته گل است كه به مناسبت های بسیاری هدیه میشود . این اقدام بدیع و شایسته كه اكنون در بین همه جوامع و اقوام و ملل در سراسر جهان كم و بیش متداول است پیشینه بسیار دور و درازی مخصوصا در قلمروهای فرهنگی ایران و به تبع آن در حوزه پهناور نفوذ زبان فارسی ، دارد . در این مقاله به استناد آثار باستان شناختی موجود و با استفاده از مستندات تاریخی و متون كهن ، پیشینه دسته گل در ایران از عهد باستان تا عصر حاضر ، مورد بررسی و تتبع قرار میگیرد . در باب مراسم گل افشانی و تهیه تاج گل و گل آرایی در عصر هخامنشیان مورخان و نویسندگان یونانی و رومی عهد باستان مطالب قابل توجه بسیاری نوشته اند و در منابع پس از آن حتی در بعد از اسلام مطالب فراوانی در این باب موجود است كه در این مقاله به لحاظ ایجاز از پردختن به آنها پرهیز میشود . قدیم ترین و زیباترین سند درباره پیشینه دسته گل در ایران ، گل و غنچه های دست داریوش در سنگ نگاره های تخت جمشید است كه بیشتر از 2500 سال سابقه دارد . بنابر نظر تحلیل گران تاریخ ، این نقوش ، مراسم برپایی جشن نوروز ، و به گمان برخی جشن تولد و بعضی مراسم تاج گذاری را به نمایش می گذارد . هر چه كه باشد این مراسم به پیروی از سنت های كهن تری بر پا شده كه در عهد داریوش با آن شكوه تجلی پید كرده و در عین حال شاهد ارجمند و كاملا گویایی از علاقه و توجه ایرانیان نسبت به گل و تقدیم و هدیه دسته گل است . اوژن فلاندن در سال 1841 م نوشته است از نقوش تخت جمشید یك چیز دستگیر ما شد كه در بین ایرانیان قدیم معمول بوده و هنوز هم متداول است و آن دسته گل می باشد . ایرانیان سخت خوش دارند همیشه شاخه گلی در دست داشته باشند كه تقدیم دوستی كنند . در برخی از سكه های بر جای مانده از عصر اشكانیان الهه ای را نشان می دهد كه گل یا دسته گل یا شاخه همیشه سبز نخل یا مورد را در دست دارد . از جمله آثار ساسانیان مهری از جنس عقیق بی رنگ با نقش گلی در دستی كشیده و ظریف است كه در مجموعه وست هان نگهداری میشود و نقش آن را ایدت پراوا نقل كرده است . دیگر نقش حجاری شده بر سینه كوهی در ناحیه برم دلك در 6 كیلومتری قصر ابونصر و 12 كیلومتری شرق شهر شیراز است كه در آن نقش مردی در حال تقدیم گلی به بانویی را نشان می دهد . نقش بسیار جالب بانویی دسته گل به دست از عهد ساسانیان توسط پرفسور گریشمن در بیشابور كشف شده كه اكنون قطعه موزاییك آن در موزه ایران باستان موجود است . منابع اسلامی نیز از تهیه دسته گل در ایران عصر ساسانیان خبر می دهند . مثلا ابوحنیفه دینوری (قرن 3 هجری ) در شرح واقعه پیروزی بهرام گور بر تركان بلخ و تعقیب آنان تا آن سوی آمویه (رود جیحون ) و باز گشت پیروزمندانه او به جشن و شادمانی های ایرانیان اشاره می كند و می افزاید به خوشگذرانی پرداختند آنچنان كه كرایه اسب دوانی در یك روز به بیست درهم و ارزش یك دسته گل به یك درهم رسید . معلوم میشود كه در آن عصر گل فروشی وجود داشته و در روزهای جشن و سرور ارزش بیشتری می یافته است . یا به نوشته ابن بلخی روزی قباد با جمعی از بزرگان نشته بود ، فرزندش انوشیروان دسته گل یا گلی خوشبوی (سپر غم ) به پدر تقدیم می كند . روی به پدرش قباد آورد و زمین بوس كرد ، و خدمت به جا آورد و به دو زانو ایستاد و سپر غم پیش پدر داشت . قباد آن سپر غم بستد و او را در كنار گرفت و ببوسید . و به نوشته نوروزنامه (منسوب به حكیم عمر خیام نیشابوری ) به هنگام تحویل سال در نوروز ، موبدان از جمله با دسته ای خوید (سبزه گندم یا جو تازه رسته ) به حضور ملك می رفت . در منظومه شور انگیزه ویس و رامین كه مایه های داستانی آن از عهد پارتها است به حضور دسته های گل در مراسم جشن نوروزی ایرانیان اشاره ای دارد : گل و نرگس به هم دیدی به نوروز . 
در منظومه های حماسی و داستانی سخن سرایان ایرانی نیز به فراوانی از دسته گل به مناسبت های مختلف یاد شده است . در اینجا بر حسب تقدیم تاریخی وقایع ، نمونه هایی از آن نقل میشود . به روایت فردوسی وقتی كیكاووس بن كیقباد (دومین شهر یاركیانی ) همه آفاق جهان را تسخیر می كند ، اهریمن دیوی را به صورت غلامی خوش برخورد و سخنگوی و شایسته انجمن با دسته گلی بر سر راه او به نخجیر گاه می فرستد . غلام به كاووس بر می خورد و بیامد به پیشش زمین بوس داد / یكی دسته گل به كاووس داد و گفت : گرفتی زمین و آنچه بد كام تو / شود آسمان نیز در دام تو و به این ترتیب وسوسه تسخیر فضا را در كیكاوس بر می انگیزد كه داستان آن مشهور است . كیكاوس برای رستم در زابل پیام می فرستد كه خیلی سریع ، حتی اگر دسته گل در دست داری بگذار و چالاكانه به دربار بیا : اگر دسته داری به دستت مبوی / یكی تیز مغز و بنمای روی . 
گشتاسب بن مهراسب (پنجمین شهریار كیانی ) ، كتایون دختر قیصر روم را می پسندد. كتایون دسته گلی به نشانه رضایت به او می دهد و متقابلا دسته گلی خوشبوی میگیرد : یكی دسته دادی كتایون بدوی / ازو بستدی دسته رنگ و بوی . 
كتایون با كنیزكانش به انجمن قیصر با دسته گلهایی وارد میشود : كتایون بشد با پرستار شصت / یكی دسته تازه نرگس به دست . 
فردوسی در داستان غم انگیز بیژن و منیژه نیز ضمن وصف بزم شهریار كه : همه باده خسروانی به دست و دسته های گل در پیش روی دارند می گوید : می اندر قدح چون عقیق یمن / به پیش اندرون دسته نسترن . 
ایرانشاه ابی الخیر در منظومه دلنشین بهمن نامه ، چگونگی مراسم واگذاری تاج و تخت از سوی بهمن بن اسفندیاربن گشتاسب ، به دخترش همای را وصف كرده (گویی مضامین سنگ نگاره های تخت جمشید را تجسم بخشیده با این تفاوت كه خشایارشاه در پست سر داریوش گل در دست گرفته است . بهمن فرمان می دهد همه سران و موبدان گرد آیند و جهان پهلوان مامور سازمان دهی جشن باشكوه می شود : 

هم آنگه بفرمود شاه بلند كه آن بارگه بركشد او بلند 

سران سپه راز لشكر بخواند همه موبدان را بدانجا نشاند

نشست از بر تخت فرخ همای با ستاد بهمن به پیشش به پای

یكی دسته گل نهادش به دست كیانی كمر بر میانش ببست 

نخستین كسی زان همه سرافراز جهان پهلوان برد پیشش نماز

در منظومه ویس و رامین كه داستان آن منشا از مناع عصر اشكانیان دارد ، شاه موبد از شهر و (شهربانو ) اهل ماه آباد (ایالت ماد ) خواستگاری می كند ، و پیمان زناشویی می بندند كه حاصلش دختری زیباست كه نامش را ویس می گذارند . شاه موبد به نشانه خواستگاری دسته گلی صد برگ (سرخ ) به شهر و می دهد : 

به تنهایی مر او را پیش خود خواند بسان ماه نو بر گاه بنشاند 

به رنگ روی آن ماه پریزاد گل صد برگ یك دسته بدو داد

سالهایی سپری گردید . ویس زیباترین گلرخان ، ورامین برادر شهریار ، دلباخته یكدیگر شدند . 

روزی ویس به نشانه پیمان و عهد دسته گلی از بنفشه به ورامین هدیه می كند به رامین داد یك دسته بنفشه / بیادم دار گفتار این همیشه . و در ادامه با گفتاری نغز ، پیمان شكن را با چنین مضمونی نفرین می كند : چو گل یك روزه باداجان آن كس / كه از ما بشكند پیما از این پس . شاه موبد با تمهیداتی رامین را از ویس دور می كند . رامین در شهرك گوراب (در نزدیك ملایر كنونی ) به زیبارویی با نام گل دل می بازد . روزی با یاران در گلگشت باغ و راغ ، واقعه ای پیش می آید كه رامین را به یاد پیمان با ویس می اندازد و عهد شكنی اش تداعی می شود . 

ز یارانش یكی حور پریزاد بنفشه داشت یك دسته بدو داد 

دل رامین بیاد آورد آن روز كه پیمان بست با ویس دلفروز 

زان پس رامین با یاد روی و موی دلدارش ویس : 

به اندر گل صد برگ جسی به یاد روی او بر گل گرستی 

بنفشه برچدی هر بامدادی به یاد زلف او برباد دادی . 

برابر روایت فردوسی ، در عصر شاپور ساسانی ، فرستادن دسته های گل در مراسم تدارك جشن ها و بزمها ، متداول بوده است : خورش ها فرستاد و چندی نبید / هم از بوی ها نرگس و شنبلید . 
و برای بهرام گور سپر غم ها و دسته گل های شاهانه به ارمغان می رسد : شتروار ها نار و سیب و بهی / از گل دسته ها كرده شاهنشهی . دربار ساسانی بسیار با شكوه بود . در عصر خسرو پرویز عظمت آن فزونی یافت . در منابع قدیم از گنج ها و تجملات خسرو پرویز روایات زیادی نقل شده است . بر طبق روایت فردوسی ، چون خسرو پرویز عزم شكار می كند در مسیر نخجیرگاه ساز و برگی عظیم و تداركی حیرت انگیز مهیا شود ، از آن جمله : سیصد مرد سوار با زین و برگ ، 1160 مرد زوبین به دست ، 1040 شمشیر دار زره پوشیده ، 700 مرد نگهدار باز (به اصطلاح قوشچی ) با پرندگان شكاری (باشه ، چرخ و شاهین ) 70 شیر و پلنگ تربیت شده (آموخته ) 700 سگ شكاری با قلاده زرین ، 2000 رامشگر شتر سوار با افسار زرین ، 800 شتر با بار كرسی و پرده سرای و خیمه و خرگاه ، 200 مرد با مشك های آب كه مسیر را مرتبا آب پاشی كنند و دو صد مرد (غلام / بنده ) با بخور سوز و دو صد مرد با دسته های گل و زعفران جلوتر از این كاروان عظیم حركت می كرد . در بخوردان ها عود و عنبر می سوختند و زعفران می افشاندند تا رایحه بخور و بوی خوش زعفران و دسته گل های نرگس به مشام خسرو برسد .
به روایت نظامی گنجوی در مراسم استقبال شیرین از خسرو ملازمان (كمربندان ) او همه دسته گلی در دست دارند و شیرین خود دسته گلی نرگس به دست گرفته است . 
بعد از اسلام گل و دسته گل در نزد ایرانیان حرمت و اعتبار خود را حفظ كرد و شاید ارجمند تر شد . مطابق برخی نقل قول ها اعتباری كه مردم به گل سرخ می دادند از سخنی منسوب به حضرت محمد مایه داشت ، كه فرموده بود : به شب معراج گل سفید از عرق من آفریده شد و گل سرخ از عرق جبرئیل و گل زرد از عرق براق . خلفای اموی به عصر بیشتر از گل توجه داشتند . عرب ها زعفران و گلاب را به عنوان عطر بر تن و جامه خود می زدند . زعفران را از كرمانشاه و همدان و گلاب را از شهر جور = كور : فیروز آباد فارس وارد می كردند . در عصر عباسیان تمدن و فرهنگ ایرانی تاثیری عظیم بر دارالخلافه و جوامع اسلامی گذاشت . به گفته یكی از نویسندگان معاصر عرب ایرانیان در تمدن عباسی تاثیر به سزایی داشتند ولی تفوق ادبی آنها جز تفوق سیاسی شان نبود . این تاثیر در زمان هادی و هارون بیشتر شد و در عصر مامون به اوج كمال خود رسید . بیشتر وزرای مامون ایرانی الاصل بودند . مادر مامون دختر استاسیس به نام مراجل ایرانی و اهل بادغیس ، و همسر او پوران دخت دختر حسن بن سهل سرخسی ، و هر دو خراسانی بودند . آداب و رسوم دربار ساسانیان در روزگار مامون زنده شد . تقلید جامه ها ، خوراكها ، تجملات و از جمله گل و گل آرایی و تهیه دسته گل به پیروی از سنت های كهن پیشین اعتبار فراوانی پیدا كرد . 
تعبیرات و تشبیهات ایرانی رایج در عصر ساسانیان ، كه دهان به دهان در نزد عامه مصطلح مانده بود وارد ادبیات عرب گردید . ادیبان و سخنوران به مجلس بزم دوستان دسته گل و میوه های خوشبوی می بردند . عبدان اصفهانی برخی از مضامین ایرانی را در سروده های عربی خویش گنجانیده است ، از جمله مضمونی به این شرح دارد : یارم گل و لیمویی با پوست دل انگیز ، رخ نمود ، به شادی رویش شراب نوشیدم ، آنگاه همرنگ گل روی خود و لیموی رخ من هدیه ام داد . به روایت عطار نیشابوری وقتی ابوالحسن نوری بغشوری (اهل بغشور خراسان در قرن 3 هجری ) بیمار شد ، جنید بغدادی به عیادت او آمد و گل و میوه آورد . ابن بزاز اردبیلی نقل می كند كه شیخ صفی الدین اردبیلی جد صفویان دسته ای گل سرخ به شیخ زاهد داد . این اقدام عارفان حكایت از ارج نهادن به سنتهای كهن دارد . درخت همیشه سبز مورد با گلهای زرد زیبا كه قامتی چون درخت سرو كوچك دارد در ادوار باستان در نزد ایرانیان حرمتی چون درخت سرو داشته است . شاخه های این درخت را در مراسم قربانی برای تیمن به دست می گرفتند و همچون گل طراوت و جلایی شاعرانه و زیبا داشت . شاعران عصر عباسی تعبیرات ایرانی در باب دسته مورد و گل را در مضامین خویش بازتاب داده اند . مثلا شاعری مضمونی از این قرار دارد : وقتی دسته مورد به او هدیه كرد ، خرسند شد و چون گل به او پیشكش نمود افسرده به زاری در آمد چرا كه مورد ماندگار و گل گذراست . در منابع ادبی فارسی از كوتاهی عمر گل سخن های بسیار گفته شده و مضامینی نغز و دلكش موجود است . در عصر عباسیان تربیت و آموزش كنیزكان زیبا روی متداول بود . كنیزان آیین بزم و انس را می دانستند . از باب نمونه كنیز زیبا و فرزانه مامون به نام تودد به مبانی علوم و هنرهای آن روزگار آشنا بود . به طوری كه در مناظره ای به پرسش های دانشمندان رشته های مختلف علم و ادب در حضور مامون پاسخ های دقیق و سنجیده ای داده كه داستان آن در چهارصد و پنجاهم هزار و یكشب به تفصیل آمده است . از جمله طبیب دارالخلافه از تودد پرسید : از بهترین بقول (تره بار ) خبر ده . كنیز جواب داد : بهترین بقول كدو است . طبیب پرسید بهترین ریاحین (سپرغم ها ) كدام است ؟ . كنیز جواب داد : گل است و بنفشه . دیگر نمونه كنیزی به نام متیم هشامیه بود كه سرآمد فرهیختگان و هنرمندان زن به حساب می آمد . او در قرن دوم هجری در بصره به دنیا آمد كه به فرهنگ ایرانی كاملا غلبه داشت . متیم با جمالی زیبا با كسب دانش و هنر به كمال رسید به طوری كه در شمار شعرا و ادبا و موسیقی دانان بزرگ غرب درآمد . او علاقه عمیق و توجهی دقیق به گل و پرورش آن داشت . گل بنفشه را می پسندید و انواع گل و لاله و سنبل را در خانه خویش می كاشت و گل همواره در آستین داشت و حرمت و عزتی پیدا كرده بود . همیشه دسته های گل و لاله تازه به او هدیه می كردند . 
عید فطر و قربان در كنار نوروز ، مهمترین اعیاد بغدادیان محسوب می شد . اعیاد مسیحیان نیز مورد توجه و به بزم نشستن برخی خلیفگان بود . مثلا از احمد بن صدقه كه روز عید سعنانین (جشن روز یكشنبه قبل از عید فصح ترسایان ) نزد مامون رفته بود نقل كرده اند كه گفته است بر مامون وارد شدم در آن هنگام در پیشگاه مامون بیست كنیز رومی ایستاده بودند ، همه زنار بسته ، دیبای رومی پوشید ، صلیب های زرین برگردن آویخته كه در دست شاخه و برگ زیتون گرفته بودند ... كنیزها با انواع رقص پایكوبیدند . در جشن نوروز ثروتمندان هدیه های نفیس و گرانبها به خلیفه پیشكش می كردند ، اما طبقات متوسط مردم سبد میوه و دسته گل تحفه می بردند . محمد بن محمود اصفهانی از قول جاحظ به نكات ظریف چگونگی هدیه دادن به خلیفه را متذكر شده است . از جمله می نویسد : از ریحان معطر ، آنچه نام نیكو دارد چون گل و نرگس بفرستد و از هدیه یاسمن كه به یاس من و تعبیری از نومیدی است . تعلق دارد تحرز نماید و نفرستد . مجالس بزم و باده گساری برخی خلیفگان افسانه آمیز بود و هزینه های هنگفتی بر بیت المال تحمیل می كرد . متوكل كه ظلم و جور او بر آل ابوطالب و ایرانیان مشهور است در برپایی مجالس طرب و عیاشی و باده گساری ید طولانی داشت . او در جشن ختنه سوران پسرش متعز 86 میلیون در هم خرج كرد و از جمله تعداد پنجهزار گل نرگس و ده هزار شاخه گل بنفشه تدارك دید . زنان زیبا در آن زمان خود را با حریر چینی و قصب مصری می آراستند ، آنها دسته گلی در دست داشتند ، و غلیه (عطرهای تركیبی ) و زعفران و سك (تركیبی خوشبوی ) و مشك و كافور و عطرهای آن عهد را بر خود می مالیدند . 
رسم مردم ایران به خصوص دیلمیان این بود كه برای تهنیت به بزرگی شاخه ای گل (ریحان : سپرغم ) به او تقدیم می داشتند و هنگام دادن شاخه ریحان با گفتن جمله : عمرك الله برای او آرزوی زندگانی طولانی می كردند . مثلا وقتی كه عضدالدوله دیلمی به ولیعهدی ركن الدوله گزیده شد به مردم قبای مخصوص دیلمیان خلعت داد و آنان به رسم دیلم با تقدیم شاخه ریحان به او تهنیت گفتند . متوكل عرب ها و تركان متعصب و دشمن آل ابوطالب را ارج نهاد و سرداران و كارگزاران و غلامان خاص خود را از بین آنان برگزید . پس از این تركان نیرو گرفتند و قدرت خلیفگان بعدی را محدود كردند تا آنجا كه به عزل و نصب آنان می پرداختند . ابن خلدون با اشاره به همین اقدام متوكل او را مسبب پیدایی سلسله سلاطین ترك (چون غزنویان ، غزان ، سلاجقه و مغولان و غیره ) معرفی كرده است . با این حال برخی از این غلامان ترك كه به سرداری و امیرالامرایی خلیفگان رسیدند خود یا پدرانشان در خدمت سلاطین سامانیان بودند و یا با اقامت های طولانی در قلمرو های با فرهنگ ایرانی به برخی آداب و سنن درباری ایرانیان آشنا شدند . مثلا در زمان خلیفه متقی در سال 311 سرداران ترك در دارالخلافه جلسه كردند تا از بین سران خود فرمانروا را برگزینند . به نوشته ابن مسكویه رازی به این منظور بنا به رسم ایرانیان در هنگام گزینش رهبر ، آس (شاخه درخت همیشه سبز مورد ) و ریحان آوردند و خجخج سپهسالار و شناخته شد . 



ادامه مطلب


نوع مطلب : گیاهان، تاریخی، عمومی، 
برچسب ها : تاریخ ایران، گل در فرهنگ،
لینک های مرتبط : یادیار،

سه شنبه 8 مرداد 1392 :: نویسنده : کوروش هویدا
پیدایش نوروز و برخی از رویدادهایی که در طول تاریخ در این روز و یا به این مناسبت روی داده است :


         

نوروز و آیینهای باشكوه آن، مسیری سه هزار ساله و پرپیچ و خم را پیموده تا به ما رسیده است. «نوروز» كهنسالترین آیین ملی در جهان است كه جاودانه مانده و یکی از عوامل تداوم فرهنگ ایرانیان (آرینهای جنوبی) است. آیینهای برگزاری این جشن بزرگ در عصر حاضر با سه هزار سال پیش تفاوت چشمگیر نكرده و به همین دلیل عامل وحدت فرهنگی ساكنان ایران زمین به شمار میرود كه آن را در هر گوشه از جهان كه باشند، یكسان برگزار میكنند و بزرگ میدارند و به همین جهت است كه اندیشمندان «نوروز» را مظهر پایدار هویت و ناسیونالیسم ایرانی خوانده اند كه مورخان در قوه محركه اش تردید ندارند؛ زیرا كه در طول تاریخ نیروی عظیم و كارآییهای فراوان آن را درك كردهاند.
نوروز» روز ملی و جشن همه كسانی است كه در فلات ایران ( ایران زمین ) خود یا نیاكانشان به دنیا آمدهاند و تاریخ و فرهنگ مشترك دارند، از جمله تاجیكها، افغانها، كردها و ساكنان سرزمینهایی كه در طول قرون و اعصار، امپراتوری ایران را تشكیل داده بودند.
دو قرن است كه امپراتوری ایران براثر توطئههای استعمارگران اروپایی از میان رفته است، اما فرهنگ مشترك و مدنیت غنی قوم ایرانی باقی مانده و نوروز همچنان روز ملی همه مردمی است كه از كوههای پامیر و بدخشان تا انتهای كوههای كردستان
سوریه و از قفقاز تا رود سند و منطقه خلیجفارس سكونت دارند. 
نوروز، هدفهای آن و وقایعی كه در طول قرون و اعصار در این روز روی داده است در خور توجه فراوان است.
در بسیاری از آثار گذشته نگاران، از جمله در تاریخ طبری، شاهنامه فردوسی و آثار بیرونی؛ نوروز به جمشید، شاه افسانهای و درپاره ای دیگر به کیومرث نسبت داده شده و آن را به دلیل آغاز بهار، برابر شدن روز و شب و از سر گرفته شدن درخشش خورشید و اعتدال طبیعت، بهترین روز در سال دانسته اند.
به نوشته برخی از مورخین بر پایه افسانه ها، سه هزار سال پیش در چنین روزی، جمشید از كاخ خود در جنوب دریاچه ارومیه (منطقه باستانی حسنلو) بیرون آمد و عمیقاً تحت تأثیر آفتاب درخشان، و خرمی و طراوت محیط قرار گرفت و آن روز را «نوروز» ، روز صفا، پاك شدن زمین از بدی‌ها و روز سپاسگزاری از خداوند بزرگ نامید و خواست كه از آن پس، بدون وقفه، هر سال در این روز آیین ویژه‌ای برگزار شود- آیینی كه هنوز ادامه دارد و از گزند زمانه و هرگونه تحول سیاسی و اجتماعی مصون مانده است.
لازم است بدانیم كه مهاجرت آرین‌ها به صورت سه دسته مادها، پارس‌ها، پارت‌ها به سرزمین ایران در قرن هشتم پیش از میلاد تكمیل شد. این گروه از آرین‌ها از گروهی كه به اروپا رفتند، جدا شده بودند که مورخان آنان را آرین‌های جنوبی می‌خوانند. مادها در منطقه غرب ری (تهران امروز) تا مرز ایلام از جمله آترپاتكان (آذربایجان) و كردستان مستقر شدند و بعدا حكومتی به پایتختی همدان در تأسیس كردند كه به احتمال زیاد جمشید از میان آنان برخاسته بود. زیرا، پارس‌ها در جنوب و جنوب شرقی «ری» تا سواحل خلیج‌فارس وبیشتر افغانستان و بلوچستان امروز اسكان گرفته بودند و پارت‌ها در شرق دریای مازندران از جمله خراسان بزرگ، دامغان، خوارزم و گرگان - تپورستان ( مازندران ) و نواحی اطراف استقرار یافته بودند.
ترویج آموزش‌های زرتشت- تنها پیامبری كه از میان آرین‌ها برخاسته- به نوروز جنبه معنوی‌تری بخشید، زیرا زرتشت بر كردار، گفتار و پندار نیك تأكید داشت و هر عمل خلاف عدالت را نفی می‌كرد و تحولات تاریخ را نتیجه كشمكش بدی و خوبی می‌دانست كه سرانجام با شكست قطعی بدی؛ آرامش، صفا، شادی، صمیمیت و عدالت جهانیان تأمین خواهد شد. نوروز فرصت خوبی برای زدودن افكار بد از روح، پایان دادن به دشمنی‌ها از طریق تجدید دیدارها و نیز شاد كردن دوستان و بستگان، مخصوصاً سالخوردگان با دستبوسی آنان و مبادله هدیه بوده است.

                                                
                                      كوروش بزرگ نوروز را یك آیین رسمی اعلام كرد

كوروش بزرگ مؤسس امپراتوری ایران كه از مادر، ماد و از پدر، پارس بود نخستین حكمران ایرانی بود كه به نوروز جنبه رسمی داد و در سال 534 پیش از میلاد دستورالعملی برای آن تدوین كرد كه شامل ترفیع نظامیان، ابلاغ انتصابات تازه، سان دیدن از سربازان، عفو مجرمین پشیمان، ایجاد فضای سبز و پاكسازی محیط زیست- از منازل شخصی گرفته تا اماكن عمومی ـ بود. چهارسال پیش از آن ،كوروش پس از تصرف بابل، نوروز را در آنجا جشن گرفته بود و به این سبب برخی از مورخان، زمان اعلام رسمی و عمومی شدن نوروز به عنوان عید ملی را سال 538 قبل از میلاد نوشته اند. بابل در 29 اکتبر سال 539 پیش از میلاد به تصرف ایران درآمده بود.
در دوران هخامنشیان، یازده روز اول فروردین (فرورتیشن/ Farvartishn) ویژه انجام مراسم نوروز بود. شاه در نخستین روزسال نو روحانیون، بزرگان، مقامات دولتی و فرماندهان ارشد نظامی، دانشمندان و نمایندگان سرزمین‌های دیگر را می‌پذیرفت و ضمن سپاسگزاری از عنایات خداوند، گزارش كارهای سال كهنه و برنامه‌های دولت برای سال نو و نظر خویش را بیان می‌كرد كه نصب‌العین قرار گیرد. این آیین تا همین اواخر با جزیی تفاوت رعایت می‌شد. شاه سپس پیشكش‌ها را دریافت می‌كرد كه نمونه آن در كنده‌كاری‌های تخت جمشید دیده می‌شود. آنگاه مراسم سان و رژه برگزار می‌شد و افسرانی كه قهرمان دفاع از وطن شده بودند، ترفیع و پاداش می‌گرفتند و مقامات تازه و قضات نو معرفی می‌شدند. 
نوروز، مردم نخست به دیدن سالخوردگان خانواده، بیماران و از كارافتادگان میرفتند و ادای احترام میكردند (احترام و رعایت احوال سالخوردگان و نسل بازنشسته، در میان ایرانیان همواره نهایت اهمیت را داشته است). سپس عید دیدنی آغاز می شد. پیش از دید و بازدیدها، در لحظه تحویل سال هر فرد از خدا میخواست كه در سال نو روان او را پاك و آرام نگهدارد. این مراسم پس از 25 قرن به همین صورت ادامه دارد و باعث اعجاب ملل دیگر شده است. 
سران دولت هخامنشی در آداب و رسوم و قوانین سرزمین‌های غیرآریایی‌نشین كمتر مداخله می‌كردند ولی در مصر كه بیش از یك قرن یكی از ایالات ایران به شمار می‌رفت، آیین های نوروز را رواج داده بودند و با اعزام سفیر به حبشه (اتیوپی) از شاه انتخابی این كشور خواسته بودند كه نوروز را برسمیت بشناسد و برگزار كند، آلودن محیط‌زیست (آب و هوا و زمین) را منع ، و برای دروغ‌گفتن و سوء نیت مجازات در نظر بگیرد.

                                   
                                   داریوش بزرگ نوروز را آیین عمومی سراسر قلمرو ایران قرارداد





ادامه مطلب


نوع مطلب :
برچسب ها : تاریخ ایران، پیدایش نوروز،
لینک های مرتبط : یادیار،

دوشنبه 7 مرداد 1392 :: نویسنده : کوروش هویدا
دفاع مردانه ژنرال آریو برزن نمونه ای از جانبازی ایرانیان در راه میهن


بر پایه یادداشتهای روزانه "كالیستنسCallisthenes " مورخ رسمی اسكندر، 12 اوت سال 330 پیش از میلاد، نیروهای این فاتح مقدونی در پیشروی به سوی "پرسپولیس" پایتخت آن زمان ایران، در یك منطقه كوهستانی صعب العبور (دربند پارس، تكاب در كهگیلویه) با یك هنگ ارتش ایران (1000 تا 1200 نفر) به فرماندهی ژنرال «آریو برزن Ario Barzan » رو به رو و متوقف شدند و این هنگ چندین روز مانع ادامه پیشروی ارتش دهها هزار نفری اسكندر شده بود كه مصر، بابل و شوش را قبلا تصرف و در سه جنگ، داریوش سوم را شكست و فراری داده بود. سرانجام این هنگ با محاصره كوهها و حمله به افراد آن از ارتفاعات بالاتر از پای درآمد و فرمانده دلیر آن نیز برخاك افتاد. مورخ اسكندر نوشته است كه اگر چنین مقاومتی در گاوگاملاGaugamela (كردستان كنونی عراق) در برابر ما صورت گرفته بود، شكست مان قطعی بود. در "گاوگاملا" با خروج غیر منتظره داریوش سوم از صحنه، واحدهای ارتش ایران نیز كه درحال پیروز شدن بر ما بودند ؛ در پی او دست به عقب نشینی زدند و ما پیروز شدیم. داریوش سوم در جهت شمال شرقی ایران فرار كرده بود و « آریو برزن » در ارتفاعات جنوب ایران و در مسیر پرسپولیس به ایستادگی ادامه می داد.
دلاوری های ژنرال آریو برزن، یكی از فصول تحسین برانگیز تاریخ وطن ما را تشكیل می دهد و نمونه ای از جان گذشتگی ایرانی در راه میهن را منعكس می كند.
آریو برزن و مردانش 90 سال پس از ایستادگی لئونیداس در برابر ارتش خشایارشا در ترموپیل، كه آن هم در ماه اوت روی داد مقاومت خود را به همان گونه در برابر اسكندر آغاز كرده بودند. اما میان مقاومت لئونیداس و آخرین ایستادگی «آریو برزن» در این است؛ كه یونانیان در ترموپیل، در محل برزمین افتادن لئونیداس، یك پارك و بنای یاد بود ساخته و مجسمه او را برپا داشته و آخرین سخنانش را بر سنگ حك كرده اند تا از او سپاسگزاری شده باشد، ولی از «آریو برزن» ما جز چند سطر ترجمه از منابع دیگران اثری در دست نیست.چرا؟. اگر به فهرست درآمدهای توریستی یونان بنگریم خواهیم دید كه بازدید از بنای یاد بود و گرفتن عكس در كنار مجسمه لئونیداس برای یونان هرسال میلیونها دلار درآمد گردشگری داشته است. همه گردشگران ترموپیل این آخرین پیام لئونیداس را با خود به كشورهایشان می برند: ای رهگذر، به مردم لاكونی ( اسپارت ) بگو كه ما در اینجا به خون خفته ایم تا وفاداریمان را به قوانین میهن ثابت كرده باشیم( قانون اسپارت عقب نشینی سرباز را اجازه نمی داد). لئونیداس پادشاه اسپارتی ها بود كه در اوت سال 480 پیش از میلاد، دفاع از تنگه ترموپیل در برابر حمله ارتش ایران به خاك یونان را برعهده گرفته بود.


                                       
             آریو برزن » و مردانش جان دادند تا اسكندر مقدونی از این پلكان قدرت و عظمت بالا نرود


                                        
                                     
آریو برزن و مردانش جان بر كف نهادند تا پایتخت میهنشان به دست اسكندر به این صورت در نیاید ، اما ویرانه های آن هم خبر از بزرگی و عظمت و اصالت تمدن ایرانیان باستان می دهد تمدن و فرهنگی كه رسالت پاسداری از آن تكلیف بی چون و چرای هر ایرانی و ایرانی تبار است. تا این ستون های سر به فلك كشیده كه میراث مشترك همه ایرانیان است بر جای باشند ، ایران هم باقی خواهد بود ــ به همان گونه كه در 13 قرن گذشته عربان ، اقوام مهاجر ماوراء آسیای مركزی ، مغولها و استعمار گران اروپایی نتوانستند آن را و فرهنگش را از میان بردارند.
 






نوع مطلب : تاریخی، سیاسی، 
برچسب ها : تاریخ ایران، آریو برزن،
لینک های مرتبط : یادیار،

یکشنبه 6 مرداد 1392 :: نویسنده : کوروش هویدا
لاله هایی که در تنگستان روئید



اشغال ایران

هشت روز از تاجگذاری احمد شاه ، آخرین پادشاه خاندان قاجار ، گذشته بود که ناقوس جنگ جهانی اول به صدا درآمد .

دولت ایران ،پس از آغاز جنگ بی درنگ بیطرفی کامل خود را اعلام داشت . اما دولتهای درگیر در جنگ این بیطرفی را به هیچ گرفتند و سپاهیان بیگانه از هر سو به خاک ایران حمله ور شدند .

روس های تزاری به سر کردگی ژنرال باراتف تا اصفهان تاختند ، عثمانیها از مغرب تا همدان پیش تاختند و انگلیسیها از جنوب ومشرق تا قاینات شتافتند .

ایران هم میدان نبرد شده بود .در این نبردروس وانگلیس دریک طرف و دولت عثمانی ، به یاری آلمان واتریش ،در طرف دیگر بود .

ایران با انقلاب مشروطیت وارد مرحله تازه ای از تاریخ خود شده بود .

انقلابیان صدر مشروطه هدفی جز این نداشتند کهدولت قانونی در ایران برقرار شود ، آزادی و برابری و برادری همه جا بگسترد و دست بیگانه از ایران کوتاه شود و فساد دستگاه حاکمه از میان برخیزد و یک دولت مرکزی نیرومند و ملی روی کار آید .

جانبازی ها و فداکاری های آنان همه در راه تحقق این آرزو بود و البته این آرزوئی نبود که دولتهای استعمارگر روس و انگلیس خواهان آن باشند .

در همان گیر ودار انقلاب ، میان دولت انگلیس و روسیه تزاری قرارداد 1907 امضا شد و ایران عملا به دو منطقه نفوذ و یک منطقه بیطرف تقسیم گردید .

منطقه شمال زیر نفوذ روسیه و منطقه جنوب زیر نفوذ انگلیس قرار گرفت . دولت مرکزی حتی در خود تهران قدرتی نداشت .

خطوط ارتباطی ،جاده ها ، گمرک و بازرگانی در دست بیگانه گان بود .حتی روسها می گفتند که آیا ایران کنونی ،دستکم در شهرستان های شمالی  ، برای دولت روسیه حکم یک کشور خارجی را دارد ؟

آنان در واقع ایران را یک کشور مستقل نمی دیدند . استقلال ایران چنان محو شده و زوال قدرت دولت ایران چنان آشکار شده بود و کارهای کنسول های روس وانگلیس چنان بیشرمانه بود که بسیاری از ایرانیان دست از هر امیدی شسته بودند .

با این همه ، جنگ جهانی اول دنیای جدیدی در برابر مردم کشور ما گشود و پیروزی های آلمان در آغاز جنگ امید تازه ای را در دل آنها بیدار کرد .

پیروزی آلمان یک آرزو

آلمان از نظر ایرانیان دولتی استعمارگر نبود ، دستکم در رابطه اش با ایران ، به روش استعمارگرانه نپرداخته بود .

ایران از 1885 میلادی با آلمان رابطه سیاسی بر قرار کرده بود و با آغاز جنگ ، این رابطه نزدیکتر شد . ایرانیان از این که میدیدند که آلمان با روس و انگلیس _ یعنی دو دشمن واقعی آنها _ وارد جنگ شده بود ، شادمان بودند و پیروزی آلمان را به یک معنی پیروزی خود میدانستند .

زیرا که با شکست روسیه و انگلیس ایران نیز از قید نفوذ سیاسی آنها آزاد میشد . سیاستمداران آلمان نیز از این مسئله استفاده کردند و فعالیتهای خود را در ایران گسترش دادند . به آزادیخواهان ایران نزدیک شدند و ایلات و عشایر را بر ضد انگلیس شوراندند .

در این زمان،دربرلین،پایتخت آلمان گروهی از مهاجرین ایرانی جلسه هائی تشکیل می دادند که سید حسن تقی زاده ، اسماعیل آقا امیرخیزی ،کاظم زاده ایرانشهر ، حسینقلی خان نواب ، محمد قزوینی و محمد علی جمالزاده در شمار آنها بودند. این گروه با کمیته دفاع ملی که در ایران تشکیل شده بود و با روس و انگلیس می جنگید ، روابط نزدیک داشت .

پیروزی های آلمان و فتوحات دولت عثمانی که متحد آلمان و به هر صورتی دولتی مسلمان بود ، روحیه مجاهدین را تقویت میکرد و امید آنها را به شکست انگلیس و روسیه فزونی می بخشید .

دلیران تنگستان

حفظ خلیج فارس و جنوب ایران برای استفاده از ذخیره های سرشار نفت کشور ما برای انگلیس امری حیاتی بود . نیروی دریائی انگلیس به نفت ایران ، که بر طبق قرارداد دارسی یکسره به دست انگلیسی ها افتاده بود

نیاز مبرم داشت و بدون این نفت عملا فلج می شد . این مسئله انگلیس را بر آن داشت تا در بوشهر نیرو پیاده کند و جنوب ایران را یکسره زیر اشغال نظامی در آورد ودر همین جا بود که با مقاومت تنگستانیها مواجه شد .

تنگستان در شمال بندر بوشهر واقع است .

مردان و زنان تنگستانی به شجاعت و دلیری شهره اند و همگی رنجبر و زحمتکشند . کمتر شوخی و مزاح می شناسند وبسیار زودرنجند . شجاعت این مردمان در جنگ جهانی اول به اثبات رسید .

یک سال پس ازآغاز جنگ جهانی اول کشتیهای جنگی انگلیس بوشهر را تصرف کردند و نیروی انگلیس وارد بوشهر شد . انگلیسی ها بیدرنگ دارالحکومه ، گمرک خانه ، و سایر ادارات دولتی را تصرف کردند و موقر الدوله حاکم بوشهر را تحت نظر گرفتند و پرچم انگلیس را بر فراز دارالحکومه بر افراشتند .

یک روز پس از تصرف بوشهر ، چهارده تن از آزادیخواهان را دستگیر و به هند تبعید کردند .

زائر خضر خان اهرمی ، رئیسعلی دلواری و شیخ حسین خان چاه کوتاهی ، سه تن از سران دلیر تنگستان ، از این وقایع آگاه شدند و تصمیم گرفتند که بر ضد دشمن قیام کنند و در برابر نیروی بیگانه بایستند .

آلمانی دلیر

در این میان یک آلمانی به نام واسموس نیز به آنها پیوست . واسموس ماجرا جوئی شجاع و دلیر بود . فارسی را شمرده صحبت میکرد و عشایر ایران را به خوبی می شناخت . در اوایل جنگ از تهران به شیراز آمد و چون خبر قیام دلیران تنگستانی را شنید ، به سوی بوشهر حرکت کرد . میگویند انگلیسی ها برای سر او 50000 لیره جایزه تعئین کرده بودند .واسموس یک برگ از این اعلان را به دست آورد و به نزد زائرخضرخان برد . زائر خضرخان خشمناک شد ، اعلان را پاره کرد و به دور انداخت و گفت « ما بیشرف نیستیم که مهمان خود مان را به دست دشمن بدهیم . شما دشمن دشمن ما هستید ، بنابر این دوست شمرده میشوید .»

نبرد تنگستانیها با سربازان انگلیس

زائر خضر خان با دو هزار تنگستانی مسلح روانه کارزار بوشهر شد . مه غلیظی پیرامون شهر را فرا گرفته بود و تنگستانیها از این مه استفاده کردند و ناگهان به سواره نظام انگلیس حمله بردند و شکست بزرگی بر آنها وارد کردند .

بیش از 150 انگلیسی در این نبرد کشته شدند . البته نیروهای انگلیسی هم از نظر شماره و هم از نظر تجهیزات بر دلیران تنگستانی برتری داشتند . انگلیس چهارده هزار سرباز و صد ها توپ و حتی  هواپیما در اختیار داشتند حال اینکه نیروهای تنگستانی از چند هزار نفر تجاوز نمیکرد .

عشایر قشقائی و کازرونی نیز به مقابله با انگلیسی ها پرداختند .هشت هزار تفنگچی قشقائی و کازرونی به نیروهای انگلیسی حمله ور شدند و عرصه را بر آنها تنگ کردند . در این زمان سرپرسی سایکس ، افسر کهنه کار انگلیسی ، به فرماندهی نیروهای جنوب منصوب شده بود . او نخست با فرمانفرما و قوا م الملک و دریابیگی بر ضد نیروهای آزادیخواه ایرانی پیمان اتحاد بست و آنگاه با رشوه ونیرنگ و سرانجام زور سر نیزه ی 20000 سرباز انگلیسی کمکم بر  تنگستانیها چیره شد . ولی تا پایان جنگ و آتش بس ،انگلیس هرگز نتوانست  تنگستانیها را یکسره از میدان دور کند و بر جنوب ایران تسلط پیدا کند .

منابع:

کتاب جنگ های جهانی اول و دوم / نوشته کامران فانی / تهران 1377

سایت مرکز اسناد تاریخی ایران  iich.net  

 

واسموس كه بود ؟
واسموس را آنهایی كه سریال دلیران تنگستان را دیده اند حتما بیاد دارند. مرد آلمانی موبور و چشم آبی كه به همراه رییس علی دلواری وسایر دلیران تنگستان بر علیه حضور نیروهای انگلیسی در جنوب كشور – در گرماگرم نخستین جنگ جهانی- جنگید. كشور ما در آن روزگار صحنه مبارزه رقبای اصلی جنگ بود. قرار گیری ایران در منطقه استراتژیك خاور میانه و همسایگی با یكی از قدرت های اصلی درگیر یعنی عثمانی باعث شد كه علی رغم اعلام بی طرفی، كشور ما از آتش جنگ مصون نماند. یادداشت زیر در روزنامه شرق باعنوان لارنس آلمانی در جنوب ایران، حاوی نكات جالبی در این باب است. 

ترجمه سهراب برازش:او بین قبایل ایرانى منطقه شیراز _ بوشهر تبدیل به شخصیتى افسانه اى شد. حتى انگلیسى ها نیز كه سرسختانه با آنها جنگیده بود، با احترام از او یاد مى كردند. نخست وزیر انگلیس در دستگیرى او را بدین شكل اعلام مى كند: «ارتش آلمان كه تاكنون در جنوب ایران دست به عملیاتى زده از دیروز در بازداشت نیروهاى انگلیسى قرار دارد! این ارتش از یك نفر تشكیل شده كه ویلهلم واسموس نام دارد.»• ویلهلم واسموس كه بود او به جاى اینكه مزرعه پدرى اش را در نزدیكى گسلار (Goslar) آلمان بر عهده بگیرد، در رشته زبان و فرهنگ فارسى تحصیل كرد و تصمیم گرفت در مشاغل دیپلماتیك مشغول به كار شود. در سن 32 سالگى بود كه به سمت رئیس كنسولگرى تازه تاسیس بوشهر نایل شد. از همین جا بود كه مرد اهل نیدرزاكسن آلمان با قد بلند، موهاى بور و چشم هاى آبى زبانزد شد: او از سبك زندگى خارجى هاى دیگر كناره گرفت و به جاى آن به حشر و نشر با روساى قبایل، معدنچیان و ماهیگیران منطقه پرداخت. به واسطه علاقه مندى و تسلط اش به زبان فارسى به زودى دوستان زیادى در كل منطقه پیدا كرد. مبارزه واسموس در جنوب ایران با شروع جنگ جهانى اول آغاز شد. اگر چه ایران در جنگ اعلام بى طرفى كرده بود اما آن ناحیه از ایران به طور فرعى تبدیل به محل وقوع جنگ میان بریتانیاى كبیر و آلمان (و نیز متحد آلمان یعنى امپراتورى عثمانى) شد. پیش از آن  انگلیسى ها جنوب ایران را به چشم ناحیه نفوذى خودشان مى نگریستند. در جنگ جهانى اول آلمان سعى داشت از نارضایتى ایران و افغانستان از سلطه انگلیس استفاده كرده، فصل سیاسى تازه اى را بگشاید و این كشورها را به «جهاد» علیه بریتانیا تحریك كند. به این دلیل انگلیسى ها در خلیج فارس به مقابله با آلمانى ها پرداختند. كشتى هاى آنها را ضبط و مصادره كرده، تجار آلمانى و اعضاى كنسولگرى را دستگیر كردند. اما كنسول واسموس موفق شد با پول و تعدادى اسلحه به روساى قبایل پناه ببرد و قبایل و طایفه هایى كه بین خودشان اختلاف و منازعه داشتند را در جنگ علیه انگلیس متحد كند. براى جنگ از اسلحه مازر (Mauser) آلمانى استفاده مى كردند كه از آلمان براى واسموس فرستاده مى شد.این اسلحه ها به زودى در منطقه به نام واسموسى شهرت یافت. كریستوفر سیكس (Christopher Sykes) ایران شناس و زندگینامه نویس واسموس از «عشق به ایران» به عنوان «منبع قدرت» واسموس نام برده است. همین عشق بود كه سبب شد در میان مردم منطقه اهمیتى اسرارآمیز پیدا كند.واسموس بیش از ? سال تقریباً سه هزار مبارز از قبایل بومى را علیه مواضع انگلیسى ها رهبرى مى كرد. آنها به محموله هاى انگلیسى ها شبیخون مى زدند و با گزارش هاى غلطى كه پخش مى كردند ارتش انگلیسى ها را دچار اختلال مى كردند. بدین طریق واسموس و جنگجویان ایرانى اش موفق شدند راه هاى مهم استراتژیك را براى انگلیسى ها از بوشهر به شیراز و تهران مرتباً مسدود كرده و در كار آنها اختلال به وجود بیاورند. براى مقابله با به اصطلاح «ارتش آلمان در جنوب ایران» انگلیسى ها مجبور شدند كشتى هاى جنگى و یگان هاى سربازان انگلیسى و هندى را كه در قسمت هاى دیگر فوق العاده وجودشان لازم بود، به خلیج فارس گسیل دارند.اگرچه انگلیسى ها در نهایت براى سر واسموس سه هزار سكه طلا جایزه گذاشتند اما تا مدتى نتوانستند او را دستگیر كنند. تازه هنگامى كه واسموس  خودش را به تهران رساند انگلیسى ها توانستند به كمك خیانت یك افسر ژاندارمرى او را دستگیر كنند.با وجود ضربه هایى كه واسموس به كمك ایرانى ها به انگلیسى ها زد، در مجموع تلاش آلمان براى كشاندن ایران و افغانستان بى طرف به جنگ و تقویت نیروهاى عثمانى با شكست مواجه شد. موفقیت انگلیسى ها در این زمینه بیشتر بود:  انگلیسى ها موفق شدند امیر مكه و سربازانش را به «جهاد» با حكومت عثمانى متقاعد كنند. به كمك انگلیسى ها ارتش اعراب به حكومت عثمانى ضربه مهلكى وارد كرد. این جریان تحت رهبرى مامور انگلیسى توماس ادوارد لارنس معروف به «لارنس عربستان» صورت گرفت.ویلهلم واسموس موفق شد چند هفته بعد از دستگیرى اش از چنگ انگلیسى ها فرار كند و به آلمان بازگردد. اما دوباره عزم سفر به ایران كرد، كشورى كه به گفته خودش «با جان و دل شیفته اش بود.»

نقل از كتاب «ایران» نوشته كلودیا اشتوته 




نوع مطلب : تاریخی، سیاسی، 
برچسب ها : تاریخ ایران، دلیران تنگستان،
لینک های مرتبط : یادیار،

یکشنبه 6 مرداد 1392 :: نویسنده : کوروش هویدا
تاریخ ایران


                                                    

هنگامی که سخن از تاریخ ایران می‌رود،باید به این نکته توجه داشت که آیا منظور تاریخ اقوام و مردمانی است که از آغاز تاریخ تا کنون در مرزهای سیاسی ایران امروزی زیسته‌اند یا تاریخ اقوام و مردمانی است که خود را به نحوی از انحاء ایرانی می‌خوانده‌اند و در جغرافیایی که دربرگیرندهٔ ایران امروز و سرزمین‌هایی که از دیدگاه تاریخی بخشی از ایران بزرگ (ایرانشهر) بوده‌است زیسته‌اند. گاه تاریخ ایران را از ورود آریایی‌ها (که نام ایران نیز از ایشان گرفته شده‌است) به فلات ایران آغاز می‌کنند. ولی این به این معنی نیست که فلات ایران تا پیش از ورود ایشان خالی از سکنه یا تمدن بوده‌است. پیش از ورود آرییایان به فلات ایران تمدنهای بسیار کهنی در این محل شکفته و پژمرده شده بودند و تعدادی نیز هنوز شکوفا بودند. برای نمونه تمدن شهر سوخته (در سیستان)، تمدن عیلام (در شمال خوزستان)، تمدن جیرفت (در کرمان)، تمدن ساکنان تپه سیلک (در کاشان)، تمدن اورارتو (در آذربایجان)، تپه گیان (در نهاوند) و تمدن مانناییان در کردستان و آذربایجان.کاسی‌ها در (لرستان امروز) ذکر می‌شود.
آجر مونومنت ایزیرتو در موزه شرق توکیو مربوط به تمدن مانناییان،Glazed brick from Bukan depicting a winged goat from the Ancient Orient Museum Tokyo, Japan Tanabe 1983.
نکتهٔ مهم دیگر شناخت وضع مناطق داخلی ایران در زمان شکل‌گیری و رواج تمدن‌های کهن است. یعنی فهم اینکه در زمان تمدن‌ها و دولت‌های باستانی چون سومر، کلده، اور، بابل، آشور، اورارتو و نظائر آن، وضع این مناطق داخلی فلات ایران، که مجزا از منطقه مستقیم تحت حاکمیت این تمدن‌ها و دولت‌ها بوده‌است، به چه نحوی جریان داشته‌است؟


ایران پیش از آریاییان 

پیش از آریاییان تمدن‌های شهر سوخته (در سیستان)، تمدن ایلام (در شمال خوزستان)، تمدن جیرفت (در کرمان)، تمدن ساکنان تپه سیلک (در کاشان)، تمدن اورارتو (در آذربایجان)، تپه گیان (در نهاوند) و تمدن کاسی‌ها (در کرمانشاه و لرستان) و تپورها در تبرستان (مازندران)در سرزمین ایران بودند.
ایلامیان یا عیلامی‌ها از هزاره چهارم پ. م. تا هزاره نخست پ. م. ، بر بخش بزرگی از مناطق جنوب غربی پشتهٔ ایران فرمانروایی کردند. به قدرت رسیدن حکومت ایلامیان و قدرت یافتن سلسلهٔ عیلامی پادشاهی اوان در شمال دشت خوزستان مهم‌ترین رویداد سیاسی ایران در هزاره سوم پ. م. است. تا پیش از ورود مادها و پارسها، تاریخ سرزمین ایران منحصر به تاریخ عیلام است.
دانش پژوهشی‌های نوین نشان می‌دهد که عنصر ایرانی زبان همواره در میان تیره‌های به اصطلاح آسیانیک دخیل بوده‌اند.


ایران و آریاییان

نظریه‌ای که امروز بیش از هر نظریهٔ دیگری در میان صاحب‌نظران مقبول است اینست که قبایلی که خود را آریایی (آریایی در زبان ایشان به معنی شریف یا نجیب بود) می‌خوانندند در اواخر هزارهٔ دوم پیش از میلاد (در این تاریخ اختلاف بسیار است) به فلات ایران سرازیر شدند. از بررسی اساطیر و زبان ایشان برمی‌ی]] می‌خواندند.


بخشبندی تاریخ ایران

نکتهٔ دیگر آنکه معمولاً تاریخ ایران را به دو دورهٔ کلی تاریخ ایران پیش از اسلام و تاریخ ایران پس از اسلام تقسیم می‌کنند.
دو روایت مختلف از تاریخ ایران پیش از اسلام وجود دارد: یکی روایت سنتی که مبتنی بر تواریخ سنتی است (شامل شاهنامه) و از نخستین پادشاه کیومرث (که پادشاه جهان و نه فقط ایران است) آغاز می‌شود و شامل سلسله‌های پادشاهی پیشدادیان، کیانیان، ملوک‌الطوایفی (اشکانیان) و ساسانیان است. این روایت سنتی به یک معنی روایتی اسطوره‌ای از تاریخ ایران است و شامل اطلاعات ذی‌قیمت مردم‌شناسانه و اسطوره‌شناسانه‌است.
روایت دیگر روایت مبتنی بر تواریخ خارجی (شامل تواریخ یونانی، ارمنی، رومی) و مدارک و یافته‌های باستانشناسی (شامل کتیبه‌ها و سکه‌ها) و به طور کلی روایتی مدرن و علمی‌است. در این روایت خاندان‌های پادشاهی در ایران پیش از اسلام از قرار زیرند: مادها، هخامنشیان، سلوکیان، اشکانیان و ساسانیان.
شاید بسیاری باور ننمایند که از سال سی‌ام هجری که سال مرگ یزدگرد آخرین پادشاه ساسانی است تا سال ۱۳۴۴ه‍. ق(=۱۳۰۴ه‍. خ) که تاریخ برافتادن قاجاریان می‌باشد در درون حدود طبیعی ایران بیش از یکصد و پنجاه خاندان به استقلال یا نیمه استقلال پادشاهی کرده‌اند و از میان ایشان تنها چهار خاندان سلجوقیان و مغولان و صفویان و نادر شاه را می‌توان گفت که بر سراسر ایران حکمروا بودند. از دیگران طاهریان، سامانیان، صفاریان، غزنویان، بویهـیان، خوارزمشـاهیان، قره‌قویونلویان، آق‌قویونلویان، زندیان، قاجاریان اگر چه پادشاهان بزرگ و بنام بودند هیچ کدام سراسر ایران را زیر فرمان نداشتند. آن دیگران هم جز خاندان‌های کوچکی نبودند که هر کدام بر یک یا دو ولایت فرمانروا بودند.
در زمینه دودمان‌ها باید این را به اشاره یادآوری کرد که در یک دوره که آل جلایر نیز بر بخش‌هایی از ایرانزمین فرمان می‌راندند، حدود بیست دودمان بر ایران فرمانروا بودند.


دودمان‌های دوران پیش از اسلام 

ماد (آغاز قرن هشتم ق. م.۵۵۰ ق. م.) بنیان‌گذار (دیاکو) (هووخشتره)
هخامنشی (۵۵۹ ق. م. - ۳۳۰ ق. م.) بنیان‌گذار کوروش بزرگ شهریار معروف داریوش بزرگ
سلوکیان (۳۳۰ ق. م. - ۱۲۹ ق. م.) بنیان‌گذار سلوکوس یکم
اشکانیان (۲۵۶ ق. م. - ۲۲۴ م.) بنیان‌گذار اشک یکم شهریاران بزرگ مهرداد یکم ارد یا اشک سیزدهم
ساسانیان (۲۲۴ م.۶۵۲ م.) بنیان‌گذار (اردشیر بابکان) شهریاران بزرگ شاپور یکم، شاپور دوم و انوشیروان دادگر.
دودمان‌های پس از اسلام [ویرایش]
طاهریان ( ۸۲۰ - ۸۷۳ م. / ۲۰۵ - ۲۵۹ ه. ق. / ۱۹۹ -۲۵۲ خ. ) بنیان‌گذار طاهر ذوالیمینین
صفاریان ( ۸۷۵-۹۰۰ م. / ۲۶۱ - ۲۸۷ ه. ق. / ۲۵۴ - ۲۷۹ خ. ) بنیان‌گذار یعقوب لیث
سامانیان ( ۸۷۵-۹۹۹ م. / ۲۶۱ - ۳۸۹ ه. ق. / ۲۵۴ - ۳۷۸ خ. ) بنیان‌گذار نصر اول شهریاران بزرگ اسماعیل بن احمد و نصر بن احمد
زیاریان ( ۹۲۸ - ۱۰۷۰ م. / ۳۱۵ - ۴۶۲ ه. ق. / ۳۰۶ - ۴۴۹ خ. ) بنیان‌گذار مرداویج پسر زیار شهریار معروف قابوس بن وشمگیر
بوییان ( ۹۳۲ - ۱۰۴۹ م. / ۳۲۰ - ۴۴۰ ه. ق. / ۳۱۱ - ۴۲۸ خ. ) بنیان‌گذار عمادالدوله علی شهریار بزرگ عضدالدوله
غزنویان ( ۹۹۸ - ۱۱۶۰ م. / ۳۸۸ - ۵۵۵ ه. ق. / ۳۷۷ - ۵۳۹ خ. ) بنیان‌گذار سلطان محمود غزنوی
سلجوقیان ( ۱۰۳۸ - ۱۱۹۴ م. / ۴۲۹ - ۵۹۰ ه. ق. / ۴۱۷ - ۵۷۳ خ. ) بنیان‌گذار طغرل بیک شهریاران بزرگ ملکشاه و سلطان سنجر
خوارزمشاهیان ( ۱۰۷۸ - ۱۲۲۰ م. / ۴۷۰ - ۶۱۷ ه. ق. / ۴۵۶ - ۵۹۹ خ. ) بنیان‌گذار (انوشتکین غرجه) شهریاران معروف: محمد خوارزمشاه
ایلخانان مغول ( ۱۲۵۶ - ۱۳۳۶ م. / ۶۵۴ - ۷۳۶ ه. ق. / ۶۳۵ - ۷۱۴ خ. ) بنیان‌گذار هولاکو خان
تیموریان ( ۱۳۷۰ - ۱۴۹۸ م. / ۷۷۱ - ۹۰۳ ه. ق / ۷۴۸ - ۸۷۷ خ. ) بنیان‌گذار تیمور گورکانی
صفویان ( ۱۵۰۱ - ۱۷۲۳ م. / ۹۰۶ - ۱۱۳۵ ه. ق. / ۸۷۹ - ۱۱۰۲ خ. ) بنیان‌گذار شاه اسماعیل اول شهریار بزرگ شاه عباس
افشار ( ۱۷۳۵ - ۱۷۴۸ م. / ۱۱۴۸ - ۱۱۶۱ ه. ق. / ۱۱۱۴ - ۱۱۲۷ خ. ): بنیان‌گذار نادرشاه
زند ( ۱۷۵۰ - ۱۷۹۵ م. / ۱۱۶۳ - ۱۲۰۹ ه. ق. / ۱۱۲۹ - ۱۱۷۳ خ. ) بنیان‌گذار کریم خان زند
قاجار (۱۷۹۵ - ۱۹۲۷ م. / ۱۲۰۹ - ۱۳۴۵ ه. ق. / ۱۱۷۳ - ۱۳۰۵ خ. ) بنیان‌گذار آغا محمد خان شهریار بزرگ ناصرالدین شاه
سلسله پهلوی ( ۱۹۲۶ - ۱۹۷۹ م. / ۱۳۴۴ - ۱۳۹۹ ه. ق. / ۱۳۰۴ - ۱۳۵۷ خ. ) بنیان‌گذار رضا شاه
جمهوری اسلامی ( آغاز ۱۹۷۹ م. / ۱۳۹۹ ه. ق. / ۱۳۵۷ خ. ) بنیان‌گذار روح‌الله خمینی






نوع مطلب : تاریخی، 
برچسب ها : تاریخ ایران،
لینک های مرتبط :

پنجشنبه 16 خرداد 1392 :: نویسنده : کوروش هویدا


درباره وبلاگ


زندگی صحنه یکتای هنرمندی ماست
هر کسی نغمه خود خواند و از صحنه رود
صــحـنـه پــیــوســتـه بـه جــاســـت
خـرم آن نغـمه کـه مردم بـسـپـارند بـه یـاد

مدیر وبلاگ : کوروش هویدا
نویسندگان
نظرسنجی
نظرشمادرمورداین وبلاگ چیست؟






آمار وبلاگ



  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :