تبلیغات
وبكده آریانا - مطالب ابر اشعار
وبكده آریانا
چه دعایی كنمت بهتر از این كه خدا پنجره باز اتاقت باشد
گل در بر و می در کف و معشوق به کام است


 
          
     Image result for ‫می ومعشوق‬‎
 

گل در بر و می در کف و معشوق به کام است

سلطان جهانم به چنین روز غلام است

گو شمع میارید در این جمع که امشب

در مجلس ما ماه رخ دوست تمام است

در مذهب ما باده حلال است ولیکن

بی روی تو ای سرو گل اندام حرام است

گوشم همه بر قول نی و نغمه چنگ است

چشمم همه بر لعل لب و گردش جام است

در مجلس ما عطر میامیز که ما را

هر لحظه ز گیسوی تو خوش بوی مشام است

از چاشنی قند مگو هیچ و ز شکر

زان رو که مرا از لب شیرین تو کام است

تا گنج غمت در دل ویرانه مقیم است

همواره مرا کوی خرابات مقام است

از ننگ چه گویی که مرا نام ز ننگ است

وز نام چه پرسی که مرا ننگ ز نام است

میخواره و سرگشته و رندیم و نظرباز

وان کس که چو ما نیست در این شهر کدام است

با محتسبم عیب مگویید که او نیز

پیوسته چو ما در طلب عیش مدام است

حافظ منشین بی می و معشوق زمانی

کایام گل و یاسمن و عید صیام است


    حافظ شیرازی




نوع مطلب : عمومی، ادبی، شعر، 
برچسب ها : اشعار، حافظ،
لینک های مرتبط :

پنجشنبه 24 اردیبهشت 1394 :: نویسنده : کوروش هویدا
آب حیات


Image result for ‫عارف ار مست باده و یار است‬‎





عارف ار مست باده و یار است

مستی ما به چای و سیگار است

حق کند حفظ این دو از آفات

حق اینان ، به بنده بسیار است

دود این یک ، مُفرّح دل و جان

طعم آن یک ، شفای بیمار است

بی چنین دود ،کار شُش مغشوش

بی چنان طعم ، حال تن زار است

هر که آید به دیدنم ، بی چای

گو میاید ، اگر چه دلدار است

ما و چایی و خضر و آب حیات

هر که بر دلبری گرفتار است


  << بهرام سالکی >>







نوع مطلب : عمومی، ادبی، شعر، 
برچسب ها : اشعار، آب حیات،
لینک های مرتبط :

شنبه 12 اردیبهشت 1394 :: نویسنده : کوروش هویدا
 گر چه مستیم و خرابیم چو شبهای دگر ....



Image result for ‫گر چه مستیم و خرابیم چو شبهای دگر‬‎




پیش ما سوختگان مسجد و میخانه یکـیست
حرم و دیر یکی ، سبحه و پیمانه یکیست

 اینهمه جنگ و جدل حاصل کوته‌ نظریست
گر نظر پاک کنی کعبه و بتخانه یکیست

 هر کسی قصه‌ی شوقش به زبانی گوید
چون نکو می نگرم حاصل افسانه یکیست

 اینهمه قصه ز سودای گرفتاران است
ور نه از روز ازل دام یکی ، دانه یکیست

 رهی هرکس به فسونی زده آن شوخ ار نه
گریه‌ی نیمه شب و خنده‌ی مستانه یکیست

 گر زمن پرسی از آن لطف که من میدانم
آشنا بر در این خانه و بیگانه یکیست

 هیچ غم نیست که نسبت به جنونم دادند
بهر این یک دو نفس عاقل و دیوانه یکیست

 عشق آتش بود و خانه ‌خرابی دارد
پیش آتش دل شمع و پر پروانه یکیست

گر به سر حد جنونت ببرد عشق«عماد»
بی‌ وفـایی و وفاداری جانانه یکیست


       << عماد خراسانی >>




نوع مطلب : عمومی، ادبی، شعر، 
برچسب ها : اشعار، عماد،
لینک های مرتبط :

شنبه 22 فروردین 1394 :: نویسنده : کوروش هویدا
تابحال ، از عسل ِ چشم کسی .....



Image result for ‫دختر چشم عسلی‬‎


تابحال ، از عسل ِ چشم کسی مَست شدی ؟!

تا بحال ، عاشق ِ دیـوانـه ی سرمست شدی ؟

من همان عاشق ِ دیوانه ی سرمست ِ توأم !

تـو بـه اندازه ی من پای کسی هـرز شدی ؟

وقتی از خلسه ی آغوش ِ تـو بر می گردم !

تـو هم آشفته ی آن بوسه ی بی مرز شدی ؟

من که از دوری تـو تـار ِ دلم می لـرزد !

تو هم اندازه ی من این همه دلتنگ شدی ؟

هوس ِ خواستنت ، مثل ِعسل شیرین است

تو بگو ، عاشق ِ این قلب ِ پُر از درد شدی ؟!





نوع مطلب : عمومی، ادبی، شعر، 
برچسب ها : اشعار، چشم عسلی،
لینک های مرتبط :

پنجشنبه 6 فروردین 1394 :: نویسنده : کوروش هویدا
ساﻗﯽ ﺍﻣﺸﺐ ﻣﯽ ﺑﻨﻮﺷﺎﻧﻢ ....


Image result for ‫ساقی‬‎

ساﻗﯽ ﺍﻣﺸﺐ ﻣﯽ ﺑﻨﻮﺷﺎﻧﻢ ﭼﻮ ﺣﺎﻟﻢ ﺣﺎﻝ ﻧﯿﺴﺖ
ﺗﺎ ﺑﺠﻮﯾﻢ ﺩﻟﺒﺮﯼ ﺭﺍ ﭼﻮﻥ ﻧﺸﺎﻧﺶ ﺧﺎﻝ ﻧﯿﺴﺖ
ﺳﺎﻗﯽ ﺍﻣﺸﺐ ﻓﺎﺭﻏﻢ ﮐﻦ, ﺍﺯ ﺭﻓﯿﻖ ﻭ ﻧﺎﺭﻓﯿﻖ
ﺷﺮﻣﺸﺎﻥ ﺑﺎﺩ ﻧﺎﺭﻓﯿﻘﺎﻥ, ﺑﺨﺘﺸﺎﻥ ﺍﻗﺒﺎﻝ ﻧﯿﺴﺖ
ﺳﺎﻗﯽ ﺍﻣﺸﺐ ﻟﺬﺕ ﭘﺮﻭﺍﺯ ﺧﻮﺍﻫﻢ, ﻣﯽ ﺑﺪﻩ
ﺷﻮﻕ ﭘﺮﻭﺍﺯﻡ ﻧﺒﺎﺷﺪ , ﺑﯽ ﺷﺮﺍﺑﺖ, ﺑﺎﻝ ﻧﯿﺴﺖ
ﺳﺎﻗﯽ ﺍﻣﺸﺐ ﺗﺎ ﺑﻪ ﻟﺐ ﭘﺮﮐﻦ ﺗﻮ ﺟﺎﻣﻢ ﻭﺍﻧﮕﻬﯽ
ﺑﺎﺩﻩ ﻧﻮﺷﺎﻧﻢ,ﺧﺮﺍﺑﻢ ﮐﻦ,ﻣﮕﻮ ﺍﺣﻮﺍﻝ ﻧﯿﺴﺖ





نوع مطلب : عمومی، ادبی، شعر، 
برچسب ها : اشعار، ساقی،
لینک های مرتبط :

سه شنبه 26 اسفند 1393 :: نویسنده : کوروش هویدا
شرابی خوردم از دست عزیز رفته .....


Image result for ‫شرابی خوردم‬‎


شرابی خوردم از دست عزیز رفته از دستی

نمی دانم چه نوشیدم كه سیرم كرده از هستی

خودم مست ، غزل مست ،‌تمام واژه ها مستند

قلم شوریده ای امشب ، عجب اعجوبه ای هستی!

به ساز من كه میرقصی قیامت می كنی به به ...

چه طوفانی به پا كردی ، قلم شاید تو هم مستی؟

زمین مست ، زمان مست ، مخاطب مست شعرم شد

بنازم دلبریهایت! قلم ، الحق كه تردستی

فلانی فرق بسیار است ، میان مستی و مستی

عزیزم خوب دقت كن! به هر مستی نگو پستی

تظاهر می كنی اما ،‌تو هم از دید من مستی

اگر پاكیزه تر بودی ، به شعرم دل نمی بستی

خودم مست ،‌غزل مست، تمام واژه ها مستند

مخاطب معصیت كردی ! به مشتی مست پیوستی





نوع مطلب : عمومی، ادبی، شعر، 
برچسب ها : اشعار، شرابی خوردم،
لینک های مرتبط :

پنجشنبه 7 اسفند 1393 :: نویسنده : کوروش هویدا
آب زنید راه را...........


نتیجه تصویری برای مولانا



آب زنید راه را هین که نگار می‌رسد         

مژده دهید باغ را بوی بهار می‌رسد

چاک شدست آسمان غلغله ایست در جهان

عنبر و مشک می‌دمد سنجق یار می‌رسد

رونق باغ می‌رسد چشم و چراغ می‌رسد

غم به کناره می‌رود مه به کنار می‌رسد

تیر روانه می‌رود سوی نشانه می‌رود

ما چه نشسته‌ایم پس شه ز شکار می‌رسد

باغ سلام می‌کند سرو قیام می‌کند

سبزه پیاده می‌رود غنچه سوار می‌رسد

چون برسی به کوی ما خامشی است خوی ما

زان که ز گفت و گوی ما گرد و غبار می‌رسد

 
               مولانا





نوع مطلب : عمومی، ادبی، شعر، 
برچسب ها : اشعار، مولانا،
لینک های مرتبط :

سه شنبه 28 بهمن 1393 :: نویسنده : کوروش هویدا
شبی در کنج میخانه ......



Image result for ‫میخانه‬‎



شبی در کنج میخانه گرفتم ، تیغ در دستم بگفتم :
خالقا !!! یا رب.....
تو فکر کردی که من مستم ؟؟
کجائی تو ؟؟
چه هستی تو ؟؟
چه میخواهی تو از قلبم ؟؟
تو از مستی چه میدانی ؟؟
تو از قلبم چه میجوئی ؟؟
تو فرعون را خدا کردی.....
تو شیرین را زِ فرهادش جدا کردی !!
سپردی تیغ بر ظالم.....به مظلومان جفا کردی.....
به آن شیطانِ خونخوارت ، تو ظلم را عطا کردی
سپس گفتی : نشو کافر.....
تو فکر کردی که من مستم ؟؟
خدایا گر عزیزت را کسی دیگر به مستی در بغل گیرد.....
تو آیا همچنان از صبر ایوبت در آن قرآن جاویدت سخن آری  ؟؟
بی پرده خواهی گفت ؟؟ نخواهی گفت…خداوندا غرورم را قفس داران شکستند و
جوانی ام گرفتند و هنوزم پای میکوبند و می رقصند!!
عجب دنیای بی رحمی عطا کردی ، خداوندا بی پرده میگویم خطا کردی…
خـــطــــــــــــایـــــــــت را نمــیـبـخـشـــــــــــــــــــــــــــــم.....





نوع مطلب : عمومی، ادبی، شعر، 
برچسب ها : اشعار، کنج میخانه،
لینک های مرتبط :

یکشنبه 26 بهمن 1393 :: نویسنده : کوروش هویدا
شعر روز مرگ




روز مرگم، هر که شیون کند از دور و برم دور کنید
همه را مســــت و خراب از مــــی انــــگور کنیـــــد

مزد غـسـال مرا سیــــر شــــرابــــــش بدهید
مست مست از همه جا حـــال خرابش بدهید

بر مزارم مــگــذاریــد بـیـــاید واعــــــظ
پـیــر میخانه بخواند غــزلــی از حــــافـــظ

جای تلقــیـن به بالای سرم دف بـــزنیـــد
شاهدی رقص کند جمله شما کـــف بزنید

روز مرگــم وسط سینه من چـــاک زنیـد
اندرون دل مــن یک قـلم تـاک زنـیـــــــد

روی قــبـــرم بنویـسیــد وفــــادار برفـــت
آن جگر سوخته خسته از این دار برفــــت





نوع مطلب : عمومی، ادبی، شعر، 
برچسب ها : اشعار،
لینک های مرتبط :

یکشنبه 11 آبان 1393 :: نویسنده : کوروش هویدا
خیام نیشابوری



تا کی غم آن خورم که دارم یا نه             وین عمر به خوشدلی گذارم یا نه

پرکن قدح باده که معلومم نیست              کاین دم که فرو برم برآرم یا نه




برخیز و مخور غم جهان گذران              بنشین و دمی به شادمانی گذران

در طبع جهان اگر وفایی بودی               نوبت بتو خود نیامدی از دگران





نوع مطلب : عمومی، ادبی، شعر، 
برچسب ها : اشعار، خیام،
لینک های مرتبط :

سه شنبه 25 شهریور 1393 :: نویسنده : کوروش هویدا
خیام نیشابوری


چون در گذرم به باده شویید مرا

تلقین ز شراب  ناب  گویید  مرا

خواهید به روز حشر یابید  مرا

از خاک  در میکده  جویید  مرا


                       
                      



 چندان بخورم شراب کاین بوی شراب

آید  ز تراب  چون  روم   زیر  تراب

گر بر سر خـاک  من  رسد  مخموری

از بوی شراب من شود مست و خراب





نوع مطلب : عمومی، ادبی، شعر، 
برچسب ها : اشعار، خیام،
لینک های مرتبط :

دوشنبه 24 شهریور 1393 :: نویسنده : کوروش هویدا
خیام نیشابوری




خیام  اگــر زباده  مستی خوش   باش          با ماه  رخی  اگر  نشستی  خوش باش

چون عاقبت کار  جهان  نیستی  است          انگار که نیستی چو هستی خوش باش

                                                    * * * *

ای دوست بیا  تا غم فــردا  نخوریم                وین یک دم عمـر را  غنیمت  شمریم

فـردا  که  ازین  دیر  فنا    درگــذریم                با هفت هــزار سالگان سر  به سریم



                                   



نوع مطلب : عمومی، ادبی، شعر، 
برچسب ها : اشعار، خیام،
لینک های مرتبط :

پنجشنبه 6 شهریور 1393 :: نویسنده : کوروش هویدا
معروفترین شعر شیخ بهایی


                                

همه روز روزه بودن،‌ همه شب نماز کردن

همه ساله حج نمودن، سفر حجاز کردن

ز مدینه تا به کعبه، سر و پا برهنه رفتن

دو لب از برای لبیک، به وظیفه باز کردن

به مساجد و معابر، همه اعتکاف جستن

ز ملاهی و مناهی همه احتراز کردن

شب جمعه‌ها نخفتن،‌ به خدای راز گفتن

ز وجود بی نیازش، طلب نیاز کردن

به خدا که هیچ کس را، ثمر آنقدر نباشد

که به روی ناامیدی در بسته باز کردن






نوع مطلب : عمومی، ادبی، شعر، 
برچسب ها : اشعار، شیخ بهایی،
لینک های مرتبط :

جمعه 19 اردیبهشت 1393 :: نویسنده : کوروش هویدا
تا باد چنین بادا





معشوقه به سامان شد تا باد چنین بادا

کفرش همه ایمان شد تا باد چنین بادا

ملکی که پریشان شد از شومی شیطان شد

باز آن سلیمان شد تا باد چنین بادا

یاری که دلم خستی در بر رخ ما بستی

غمخواره یاران شد تا باد چنین بادا

هم باده جدا خوردی هم عیش جدا کردی

نک سرده مهمان شد تا باد چنین بادا

زان طلعت شاهانه زان مشعله خانه

هر گوشه چو میدان شد تا باد چنین بادا

زان خشم دروغینش زان شیوه شیرینش

عالم شکرستان شد تا باد چنین بادا

شب رفت صبوح آمد غم رفت فتوح آمد

خورشید درخشان شد تا باد چنین بادا

از دولت محزونان وز همت مجنونان

آن سلسله جنبان شد تا باد چنین بادا

عید آمد و عید آمد یاری که رمید آمد

عیدانه فراوان شد تا باد چنین بادا

ای مطرب صاحب دل در زیر مکن منزل

کان زهره به میزان شد تا باد چنین بادا

درویش فریدون شد هم کیسه قارون شد

همکاسه سلطان شد تا باد چنین بادا

آن باد هوا را بین ز افسون لب شیرین

با نای در افغان شد تا باد چنین بادا

فرعون بدان سختی با آن همه بدبختی

نک موسی عمران شد تا باد چنین بادا

آن گرگ بدان زشتی با جهل و فرامشتی

نک یوسف کنعان شد تا باد چنین بادا

شمس الحق تبریزی از بس که درآمیزی

تبریز خراسان شد تا باد چنین بادا

از اسلم شیطانی شد نفس تو ربانی

ابلیس مسلمان شد تا باد چنین بادا

آن ماه چو تابان شد کونین گلستان شد

اشخاص همه جان شد تا باد چنین بادا

بر روح برافزودی تا بود چنین بودی

فر تو فروزان شد تا باد چنین بادا

قهرش همه رحمت شد زهرش همه شربت شد

ابرش شکرافشان شد تا باد چنین بادا

از کاخ چه رنگستش وز شاخ چه تنگستش

این گاو چو قربان شد تا باد چنین بادا

ارضی چو سمایی شد مقصود سنایی شد

این بود همه آن شد تا باد چنین بادا

خاموش که سرمستم بربست کسی دستم

اندیشه پریشان شد تا باد چنین بادا





نوع مطلب : عمومی، ادبی، شعر، 
برچسب ها : اشعار، مولانا،
لینک های مرتبط :

جمعه 19 اردیبهشت 1393 :: نویسنده : کوروش هویدا
کارم بیکی طرفه نگار افتادا


                                        

کارم بیکی طرفه نگار افتادا
وا فریادا ز عشق وا فریادا
خلقی بهزار دیده بر من بگریست
دیروز که چشم تو بمن در نگریست
گفتم: جگرم، گفت: پر آهش میدار
گفتم: چشمم، گفت: پراهش میدار
از شرم گنه فكنده‌ام سر در پیش
دارم گنهان ز قطره باران بیش
من دل ندهم به کس برای دل تو
وی لعل لبت گره گشای دل من
سنگی چوبی گزی خدنگی تیری
این زاغوشان بسی پریدند بلند
وز شخص احد به ظاهر آمد احمد
بی شک الفست احد، ازو جوی مدد
چون خاک شدی پاک شدی لاجرما
چون نیست شدی هست ببودی صنما
و آنگه نشسته صحبت مردانت آرزوست
در هیچ وقت خدمت مردی نکرده‌ای






نوع مطلب : عمومی، ادبی، شعر، 
برچسب ها : اشعار، ابوسعید ابوالخیر،
لینک های مرتبط :

پنجشنبه 11 اردیبهشت 1393 :: نویسنده : کوروش هویدا


درباره وبلاگ


زندگی صحنه یکتای هنرمندی ماست
هر کسی نغمه خود خواند و از صحنه رود
صــحـنـه پــیــوســتـه بـه جــاســـت
خـرم آن نغـمه کـه مردم بـسـپـارند بـه یـاد

مدیر وبلاگ : کوروش هویدا
نویسندگان
نظرسنجی
نظرشمادرمورداین وبلاگ چیست؟






آمار وبلاگ



  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :